زده ام فالی و فریادرسی می آید...
چشم به راه بهار
می شنوی ؟! صدای رستاخیز را می گویم ؛ رستاخیز خلقت . صدای پای بهار را می گویم ؛ بهار ...
بهار و بیداری ؛ انقلاب زمین مرده ، هنگامه زایشی شیرین ، فصل بازگشت پرستو...
تا به حال اندیشیده ای به اینکه بهار بیاید و تو گرم در خواب زمستانی باشی و بهاری نشوی !
چشمانی رو به آسمان
مدتی ست صدایش در گوش من و تو پیچیده ؛ شنیده ای ؟! صدای رستاخیز ملت ها را می گویم ، نوای بیداری دل های خفته ، صدای پای بهار اسلام مدت هاست به گوش می رسد ، اسلام و بیداری ، انقلاب وجود ، فصل بازگشت به خویشتن ...
تا به حال اندیشیده ای به اینکه مسلمان باشی و صدای پای اسلام را حتی از فاصله ای نزدیک نشناسی !
چشم به راه او
می شناسی مرا ! به فطرت مسلمانم ، شیعه ام و ایرانی و منتظر. می دانی از همان وقت که اسلام را پذیرفته ام منتظرت شدم ، درآمدنت شک نکرده ام ، آمدنت حقیقی ترین اتفاق دنیاست ، سال هاست منتظرت هستم تا بیایی . وعده ام دادی که اگر بیدار شوم ، اگر همه مان بیدار شویم ، می آیی ...
حس میکنم آن روز نزدیکتر شده !
روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است / گر کُند یوسف زهرا نظری ، نوروز است
لحظه ها در تپش تاب وتب آمدنش / آسمان چشم به راه قدمش هر روز است
اللهم عجل لولیک الفرج
اینجا کهکشان ژنوم، منظومه ی کروموزوم، سیاره ی کروماتید، سرزمین نانویی DNA، دهکده ی ژن و ما پژوهشگران خانه های نوکلئوتیدی هستیم.