زمين  تمام فروردين را لحظه شماري کرد تا ارديبهشت از راه برسد. چرا که قول مراوده اي را از خورشيد گرفته بود.

صبح سر مي زند̨  تمام گل ها ̨ درختان̨ دريا و درياچه ها̨  رود ها و رودخانه ها چشم به افق دوخته اند̨  ميا ن خواب سبزه ها و نمناکي گلبرگ ها خورشيد سر بالا آورد و تمام تن زمين با خورشيد در آميخت.

پيله اي آويخته از برگ درخت تکاني خورد و پروانه اي سر بيرون آورد̨  هنگامي که آماده ي پرواز شد̨  تمام زمين به تمامي خورشيد دل باخته بود.......

 

تاکنون باغباني از من نگه داري کرده است ̨  حال نوبت من است که باغباني کنم از غنچه ي کوچک و نحيف عشق که در وجودم  مي درخشد̨  غنچه ي مهر ̨ غنچه ي خرد ̨  غنچه ي ....